
برف چند روز پیش مرا یاد آن بعداز ظهر تیر ماه انداخت.همان روز که گرما هردومان را کلافه کرده بود.تو پرسیدی الان توی این گرما چه چیز می چسبد؟ من هم گفتم برف شیره.تو لبخند زدی و گفتی: دیوانه! وسط تابستان برف کجا بود؟باز میگفتی یخ در بهشت یه چیزی بود.آخه برف شیره؟xa0 ولی من خیلی هم نابجا نگفته بودم.در واقع همان لحظه که تو لبخند زدی من به آرزویم رسیده بودم. یادم xa0آید xa0روز xa0گرم xa0تیر ماه xa0 xa0 xa0 برف شیره دل طلب xa0میکرد، آه! چون بگفتم حاجتم را نقد کرد xa0 xa0 xa0 لب دواند او وز شکر لبخند کرد...
ادامه مطلب